من حسادت میکنم حتی به تنها بودنت

من به فرد روبه رویی لحظه خندیدنت

من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی

یا نسیمی که رها میچرخد اطراف تنت

من حسادت میکنم حتی به دست گرم آن

شال خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت

اینکه چیزی نیست گاهی دل حسادت کرده به

عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت

من حسادت میکنم حتی به قلب دشمنت

کاش هرکس غیر من ای کاش حتی آیینه

پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت...