وای بیتا همین الان داشتم خوابتو میدیدم داغ داغه خوابه تازه بیدار شدم فک کن زن و شوهر شده بودیم اینقد ناز شده بودی یدونه شلوار پارچه ای سفید و یدونه بوتیک بود بولوز بود چی چی بود پوشیده بودی با یه خانم دیگه نمیدونم حالا مامان تو بود یا مامان من رفتیم پارک رو صندلی نشستیم بعد یه دونه پسر خدا بهمون داده بود(چشمت درآد آخر پسرزاییدی مگه قرار نبود دختر بیاری بلا گرفته من دوتا بیتا داشته باشم) داشتی بهش اذان یاد میدادی وای چشماش عین خودت بودا اینقده ناز بود بلا نگیرتت به زور منو بچه رو هم سفید پوشونده بودی تا با خودت ست بشه 😂😂😂😂بعد فک کن خیره شده بودم بهت داشتم تو دلم قربون صدقتون میرفتم یهو دیدم عصبی شدی گفتی پاشو پاشو گمشو تا بریم خونه من تورو آدمت میکنم گفتم آخه چرا اشاره به اونورم کردی نگاه انداختم دیدم دوتا دختر تو مایه های خودت اینورم رو صندلی نشستن😅😅دستمو انداختم دور گردنت بوست کردم رفتیم یجا دیگه بشینیم😍😍😍😍

خدا لعنت کنه از خواب پریدم😔😔😔😔