خیلی زیبا میگه که:

پشت هم شعر نوشتم که بخوانی خواندی!!

بغض کردم که ببینی و بمانی، ماندی؟؟

بخدا شعرترین شعر منی میفهمی؟!!!

هوس انگیز ترین حس منی میفهمی؟؟!!!

وحشی بافقی گفته که:

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد...

عجب از محبت من که در او اثر ندارد...

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد...

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد...

حسین وصال پور میگه که:

می رسد اینجا بهاری تازه با احوال نو

حیف دیگر شوق مارا این زمستان برده است...

اینم خیلی زیا گفته که:

گر ز چشمانت بگویم شعر بی پایان شود...

گر ز موهایت بگویم راز شب عنوان شود...

گر بگویم از جمالت ماه رسوا می شود...

می رود تا پشت ابری در خفا پنهان شود...

میگه که:

در قفس باشد پرنده بال می خواهد چکار؟؟

آدمی بی کس که باشد مال می خواهد چکار؟

با حقیقت زندگی کردیم غم شد عاقبت!!!

این دروغ زندگانی فال می خواهد چکار!!!!

عمر ما رفت و کنار قبر ما گل کاشتند!!

آدم مرده گلی هر سال می خواهد چکار...

خیلی زیباست

میگه که:

توبه کردم که قلم دست نگیرم اما!!!!

هاتفی گفت: که این بیت شنیدن دارد...

و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر،

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد!!!!

یه تک بیت زیبا از حسین فروتن.

میگه که

غالبأ در هر تصادف می رود چیزی ز دست...

لحظه برخورد چشمت با نگاهم، دل برفت!!!!

شاعر خیلی زیبا گفته که...

سوزش چشم من از لذت زیبایی توست...

خیره بودم به تو و پلک زدن یادم رفت،،،

خیلی زیبا بود ای شعر

صبر کن باران بگیرد می روم....

یا که پایم جان بگیرد می روم....

صبر کن، من بغض دارم اندکی،

گریه ام پایان بگیرد می روم،...

آبرویم می رود با چشم تر،!!!!

صبر کن باران بگیرد می روم....