دلنوشته.

یه روزایی خوبن از اون روزا شیرین تر سالگرد اون روزای خوبه و خاطره ای که از اون روز خوب روی شیشه دلامون میمونه. ورود یکی به زندگیمون که کلا اتفاقات زندگیمون رو عوض میکنه نمیشه بگی خوب یا بد یا اسلا هیچوقت اون آدم موندگار نشه یا عوض بشه ولی یه روزایی هم یه عالمه پالس خوب به قلب و زندگیمون داده یجورایی مثل اولین ماشینی که میخری یا اولین پولی که درمیاری شنیدن اولین دوستت دارم و اولین باری که یکی نگرانت میشه تا ابد تو قلبت میمونه. روزای خوب زیاد داشتم ولی بهترینش روز آشنایی با تو بود.....

دلنوشته.

ینی سگ تو خیلی شبا که نه مستی نه خمار نه نعشه ولی از سر شب میخای بخوابی و فکرش امونت نمیده نکه خوب باشه عالی باشه یا نکه دلت بودنشو بخاد یا شنیدن صداشو شاید یه بغض باشه که دیگه شکسته هم نشه وقتی بعد از دوازده سال رابطه کوچکترین حرف سوتفاهم پیش بیاره بعداز دوازده سال به حست شک کنه یا اینقدر احمقانه بلاکت کنه که مثلا مزاحمش نشی نمیدونی بخندی یا گریه کنی(تولوخدا از عشق نگو که به شعولم توهین میشه ی‌ی‌ی)یعنی خاک تو سر شعور من که فکر میکردم تو از من با شعورتری و درکت بیشتره. فقط ابلهی مثل من میتونه عاشق ابلهی مثل تو بشه و دلش براش تنگ بشه عشق و عاشقی مردم تهش میشه لیلی و مجنون تهش میشه شیرین و فرهاد ماله منه بدبختم هنوز تو مرحله اثبات فرضیه مونده بعد از دوازده سال

ینی آدم از تشنگی شاش سگ بخوره ولی دلش پیش آدم لجباز و یدنده و کافر گیر نکنه.