برعکس رابطمون من خیلی آدم شوخ و بذله گویی هستم تو خونه و فامیل شاید تنها کسی که اشکامو دیده تویی نمیدونم چرا هر وقت میومدم یذره باهات شوخی کنم یذره سربه سرت بذارم باهم بخندیم سوتفاهم میشد و دیگه واویلا
همیشه دوس داشتم حضوری ببینمت کلی سربه سرت بذارم که ذله بشی دوس داشتم بشینی ساعتها برام تندتند حرف بزنی حتی مامانم عاشق خاله معصوم گفتنت بود انگار بهش دنیا رو میدادی وقتی بهش میگفتی خاله معصوم
+ نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 22:42 توسط من
|