یوقتاییم هست ساکت نشستی یه گوشه دنج و ساکتی و به نقطه خیره شدی ولی فقط خدا میدونه درونت چه خبره

کاش معجزه ای مرحمی چیزی نمیدونم ولی دوس دارم گلومو جربدم و بشینم های های گریه کنم از اون گریه ها هس وسطش سق سق میکنی و نفست در نمیاد از اونا....

دلم خیلییییی تنگه...