دلنوشته.
واسم متاسف نباش من همیشه ته دلم باورمو امیدم اینه که یروزی ازت بشنوم همه اینا یه شوخی بوده و فقط خاستی منو اذییت کنی و توهم یه دختر روستایی معمولی هستی شاید آرزومه که تو یه دروغگو باشی و بتونم داشته باشمت.
من اینجا زیاد آخ و واخ میکنم زیاد ناله دارم زیاد بقول تو چس ناله دارم چون هیچ جای دیگه رو ندارم و هیچ کس رو که براش حرف بزنم اگه چس ناله هام اذییتت کرده معذرت میخام.
راستش ما هیچوقت جای هم و توشرایط هم زندگی نکردیم قطعا اگه من بیماری تورو داشتم مثه خیلی از آدمای هم ردیف خودم از بی پولی و نداشتن دارو وامکانات به یه هفته نکشیده بود همون سال نودو چهار تموم کرده بودم.
اینجارو ترک نکن اینجا خونه توعه.
کاش یهو از خواب بپرم و تو بالاسرم باشی و بگی نترس خوف نکن خواب بد دیدی....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ ساعت 17:5 توسط من
|