امشب اینجا هوا عجیب شرجیه میخام امشب و تا صبح پیاده روی کنم واسه تکرار خاطرات نگاه کردن به خونه هایی که توشون کارگری کردم تا خرج درس خوندنم دراد من خیلی وقتا تنها بودم ولی امروز غریب و تنها بودم به هوای عشقی دل زدم به راه که گفت حاظر بخاطرم خیابون به خیابون دنبالم بیاد.

هنوزم عاشقشم هنوزم میمیرم براش کاش خدا میکرد حالش خوب میشد بخدا یه زندگی عادی حقش بود تو دنیابمیرم براش که روش نشد ببینمش اینجوری بمیرم برا چشمای خوشگل و نازش که مژه هاش میریخت تو چشماش همیشه ولی ایندفه مژه نداشت....