همیشه وقتاییکه مثه الان دوسه روز غیبت میزد تهش از زیر زبونت درمیرفت که حالت بد بوده بستری بودی ومن متنفر بودم از اون روزا استرس تمام وجودمو میگرفت هر ثانیش قد یسال میگذشت و من همه دنیامو میدادم که فقط یبار دیگه صداتو بشنوم دقیقن مثل الان. من بهت شک نداشتم من نمیخاستم واست آقابالاسر بازی در بیارم من فقط دوستت داشتم نگران بودم و قلبم داشت میومد دهنم نفسم به زود در میاد. و اینا رو هیچوفت نمیشه ثابت کرد. متاسفم من هنوز ضعیفم خیلی خیلی ضعیف تر از تو هنوز دوستت دارم هنوز نبودنت و حرفات میتونن داغونم کنن هنوز دارم با تک تک لحضاتمون زندگی میکنم و جلوت بی دفاع ترینم...
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 8:31 توسط من
|